تبليغاتX
☻ســـــــر بــه هــــــوا Şåя BeHåVå☺

 

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

 و من چه قدر ساده ام

که سال های سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و هم چنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام

یه روزی  یه جایی  یه جوری  یه کسی  یه چیزی

 صبر داشته باش

 

+ نوشته شده در یکشنبه 16 دی1386ساعت 3:14 PM توسط مانــــی |


 

 اين شعر توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره : وقتي به دنيا ميام،

سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي

مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم... و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي

اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي

مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکستري اي... و تو به من ميگي

رنگين پوست

 

 

+ نوشته شده در شنبه 15 دی1386ساعت 11:7 AM توسط مانــــی |