تبليغاتX
☻ســـــــر بــه هــــــوا Şåя BeHåVå☺ - بوی تو ..... بوی بهشت است

" میلاد با شکوه و با عظمت امام زمان عجه الله فرج و شریف را تبریک میگویم"

مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد

از جاده ی سه شنبه شب قم شروع شد

آیینه خیره شد به من و من به آینه

 

آنقدر خیره شد که تبسم شروع شد

خورشید ذره بین به تماشای من گرفت

آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد

 

وقتی که آه من از شیشه ها گذشت

بیتابی مزارع گندم شروع شد

موج عذاب یا شب گرداب؟ هیچ یک

 

دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

از فال دست خود چه بگویم که ماجرا

از ربنای رکعت دوم شروع شد

 

در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار

تا گفتم السلام علیکم... شروع شد

 

 

گفتـــــــم که در فراقـــت عمريست بي قرارم
گفـــــــت از فــــراق ياران من نيـز بي قــرارم


گفتـــــــم به جز شمـــــا من فرياد رس ندارم
گفتـــــــا به غير شيعه من نـــــيز کـس ندارم
گفتــــــــم که ياورانت مـــــظــــــلوم هر ديارند
گفـــــــتا مرا ببينيـــــد مــــــظلوم روزگـــــــارم


گفــــــتم که شيعيانت در رنج و در عــــذابنـد
گفــــــتا به حال ايشان هر لحظه اشکــــبارم
گفــــــتم که شيعيانت جمــــعــند به ياري تو
گفــــــتا که من شب و روز در انــــتـــظار يارم
گفتم که چشــــم شيعه گريان بود به راهـت
گفتا که من همـــيشه بر ديــده اشــک دارم


گفتم که دشمن تو در فکر محو شيعه است
گفتا به حال شيـعه هر لحــــــــــظه پاسدارم
گفتــم که انتقــــــــــــــــام مادر تو کي بگيري
گفتا به چشم گريان من لحــظه ميشـــــمارم
گـــفتم به شيعــــــــيانت آيا پــــــــــــيام داري
گــفتا که گفته ام من هر دم در انتـــــــــظارم
گفـــتم که اي امامـــــــم از مــــــا چرا نهاني


گــــفتا به چشم محرم همــــــــــوراه آشکارم
گفتــــم به چــــــــــــــشم انوار آيا تو پا گذاري
گـــفتا که شستـــــشو ده شايد که پا گذارم

+ نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 0:12 AM توسط مانــــی |